سفارش تبلیغ
صبا ویژن

وبلاگ پر تخفیف

غزلی از کتاب (خوش به حال او )

ترمه های یزد را پیچیده ای دورِ تنت حکمت الاشراق یعنی چشم های روشنت عشق شورانگیزمن مشرق زمین را مست کن شاخه شاخه گل بریز ازگوشه های دامنت گل تعارف کن به من که بی توغمگین می شوم عشق را واگویه کن با مهربانی کردنت هفت اقلیمِ هنر مبهوت ما هستند اگر دست هایم را بیندازم به دورِ گردنت مثلِ یک قطعه نگینِ تیره رنگ و نادره ست خالِ کمرنگِ کنارِ چشمِ سبزِ روشنت ماه راصد تکه کن،ده سینه ریز ازآن بساز جا بده خورشید را در دکمه ی پیراهنت مادر آیینه ها، ای ماهزادِ بی بدیل