عشق به اندازه دو چشم
زهره از سالهای دور برگشت.... با یه حافظه ای که منو به یاد نمیاره :( ناراحت کننده ست ولی عجیبه زهره خیلی سختی کشیده ، عجیب غریب ... امروز که زنگ زد ، ندیدم تماسش رو بعد که دیدم گفتم ولش کن حتما کاری داره اگه خواست خودش زنگ میزنه ، بعد گفتم نه شاید کار واجبی داره الان انتخاب واحده درست نیست بیخیالش بشم زنگ زدم بهش، کلی صحبت کردیم ، مثل همیشه منو به نام خانوادگی م صدا میزد ولی من نه... زهره دختر سخت کوشیه، یبار زندگیشو از صفر شروع کرده...